خاک را بدرودی کردم و شهر را
چرا که او، نه در زمين و شهر و نه در دياران بود.
شهید مهدی باکری وقتی شهردار ارومیه بود ، ماهی ۲۸۰۰ تومان حقوق می گرفت ، تازه از این پول به فقرا هم کمک می کرد تا به قول خودش کفاره گناهان هر ماهش باشد. وقتی از طرف شهرداری یه بنز به او می دهند ، آن را به پرورشگاه می دهد . عروسی یکی از دخترهای آنجا که می شود ، می گوید ماشین را گل بزنید برای عروس.
برچسبها: شهید باکری, شهرداری, عروسی, پرورشگاه, اورمیه
زدیده رانده را از دیده جویان
محرم امسال حال و هوایی خاصی برایم داشت مراسمات امسال مسجد مهدی القدم به همت عزیزان هیئت امنا و بخصوص دایی عزیزم واقعا عالی برگزار میشد که شرح و حالش قبلا گفته شده است شب هشتم محرم که میخواستم به مراسم بروم با برادر زاده عزیزم فاطمه جان که امسال به سن تکلیف رسیده است در مورد محرم وبرنامه هایی آن حرف میزدیم ،لابه لای صحبت گفت:کاش منم باهات بیام هیئت برا عزاداری و سینه زنی .داشتم به چشمان پر از شوق فاطی نگاه میکردم که یاد این جمله دایی عزیزم که دیروز در منبر گفت افتادم و به فاطی گفتم :می دانی سیاهی چادر تو از عزاداری های ما مهم تر است و همین که به سن تکلیف رسیدی و حجابت را رعایت میکنی وظیفه ات را عمل نموده ای چرا که حجاب تو مشت محکمی بر دهان یزید و یزیدان زمانه می زند.
ای کاش دختران ما بدانند که امروزه دشمنان انقلاب و اسلام با تهاجم فرهنگی عفت و ارزش اجتماعی و حجاب آنان را نشانه رفته و با این ابزار میخواهند وارد جنگ با ما بشوند و نظام خانوداه ها را فرو ریزند. وقتی آرایش میکنند و در خیابان راه می روند و جوانان انان را به مناظره مینشینند، فقط از روی هوس است .
برچسبها: حجاب, مهدی القدم
به باورمان نمي گنجيد اين چنين در فراق استادی كه خود را وقف تعليم و تربيت دانشجویان پاكدل اين ديار كرده بود ، به سوگ بنشينيم . چه سخت و جانكاه است كه جسم استاد را در خاك ببينيم در حاليكه چشمان منتظر لبخند پدرانه اش، معصومانه در پي او هستند . هنوز صداي مهربانش در فضاي عطر آگين كلاس طنين انداخته است . هنوز رد پايش بر سنگفرش دانشگاه باقي است.استادی که هم در عرصه علم و هم در عرصه خدمت از خود گذشته بود در جای خواندم که دوچیز سبب ماندگاری افراد در ذهن ها میشود اول ملاقات با شخصی و یا کتاب و اثرات مکتوب وی حال موقعیت ما در حدی نبود که ایشان را ملاقات کنیم اما مکتوبه های وی همیشه راه گشای ما بودند به خصوص در عرصه فناوری و اطلاعات و مخابرات راستش نشریه داخلی مخابرات در چندشماره پیش خود از وضعیت استاد گزارشی تهیه کرده بود که حاکی از بهبودی وضعیت جسمانی وی بود ولی حال شاهد انیم که وفا بی وفایی کرد و مارو تنها گذاشت.
ضایعه درگذشت دکتر وفا غفاریان رئیس هیئت مدیره شرکت مخابرات ایران را خدمت تمامی عزیزان به خصوص عزیزان مخابراتی تسلیت عرض می نمایم.
مراسم گرامیداشت یاد و خاطر مرحوم دکتر غفاریان روز یکشنبه مورخه ۹/۱۱/۹۰ از ساعت ۱۱:۳۰ الی۱۲:۳۰ درمحل نمازخانه شرکت مخابرات استان آذربایجان غربی برگزار میگردد.
برچسبها: وفا غفاریان, مخابرات اورمیه
امام جمعه موقت اورمیه افزود: متاسفانه در فرهنگ آذربایجان، میدان برای فعالیت بانوان گاهی محدود است که حتی خود قشر خواهران نیز جرات لازم برای بهره مندی از امکانات موجود در نظام اسلامی را ندارند، امروز نیازمند نقش تاثیرگذار بانوان طلبه در مجالس مختلف مذهبی هستیم.
وی خاطرنشان کرد: موقعیت خاص جغرافیایی و شرایط ویژه استان آذربایجان غربی به لحاظ وجود اقلیت ها، اقوام و مذاهب متعدد، زمینه را برای فعالیت بانوان مبلغ و گسترش ظرفیت پذیرش حوزه های علمیه خواهران در استان را بیش از گذشته با اهمیت کرده است.
حجت الاسلام غنی زاده با بیان اینکه جریان های مختلف انحرافی و ضاله در منطقه آذربایجان و مناطق مرزی کشور به دنبال تحریف فرهنگ انتظار و مهدویت هستند، گفت: تعدد فرق، اقوام و مذاهب مختلف در استان آذربایجان غربی موجب شده تا فعالیت برای مبلغان حوزه مهدویت بیش از گذشته حساس و خطیر باشد.
مدیر استانی حوزه های علمیه خواهران استان آذربایجان غربی با بیان اینکه جریان های مختلف انحرافی به دنبال ترویج تفکرات التقاطی در مجالس مذهبی بانوان هستند، افزود: توجه به ظرفیت ها و حساسیت های موجود در این استان نیازمند تغییر نگرش برخی متولیان فرهنگی است، از این رو بایستی استراتژی واحدی برای مقابله با فرق ضاله به ویژه مروجان عرفان های کاذب اتخاذ شود.
برچسبها: غنی زاده, امام جمعه موقت اورمیه, حوزه علمیه
عشق یعنی مرگ درمیدان جنگ
کشته دلدار گشتن بی درنگ
بخاطر دارم کلاس پنجم دبستان را در مدرسه ابتدایی حکیم نظامی ارومیه درس میخواندم معلم عزیزمان اقای ایمانی بود اوایل بهمن ماه بود معلمم از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از هم کلاسی ها با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی دادن گل و هدیه و حرف های دلنشین را راه بیان عشق عنوان کردند،دوست عزیزم محمد با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختیهای مردم در کنار یکدیگر ،را راه بیان عشق عنوان کرد ،علی محمدی عزیز حل نمودن مشکلات مردم را بهترین عشقها توصیف نمود.
راستش وقتی نوبت من شد بدون اینکه به چیزی در این مورد اشاره کنم به داستان برادر عزیزم که شب برایم گفته بود اشاره کردم
داستان کوتاهی بود:
دوم بهمن ماه ۵۷ طلبه ی جوان با یاران اندکش اسلحه بر دست برداشت وبه مبارزه مسلحانه با رژیم شاه پرداخت و موجب شکسته شدن ابهت پوشالی رژیم شد
کسی که میتوانست به مانند بسیاری چیزی نگویید ،بنشیند وتماشاکند،بی ناموسی رژیم شاه را ،کسی که مبارزه علنی خود را با شاه در پیش گرفت و جرقه مبارزات مردمی را در ارومیه زد، کسی که جان خود را ،در اجرای فرامین ولی فقیه زمان ناقابل می دانست ،کسی که وقتی نوامیس مردم در نقده در خطر بود،سوار برنفربر شد و راهی آنجا گشت وجلوی یک نسل کشی را گرفت ،کسی که نه با گل،نه با حرفهای قشنگ خود،بلکه با جان شیرین خود ،عشق خود به مردمش را به اثبات رسانید، کسی که قامت بلندش را گلوله ها دشمن خم نکرد ،آری عشقی که با گرفتن جان در دست،ودرحریم دلبری جان باختن ،که برای مردم اورمیه و اذربایجان همیشه ماندنی است و فراموش شدنی نیست تا ابد .
قطره های بلورین اشکم، صورتم را خیس کرده بود و قادر به ادامه دادن نبودم که گفتم :عاشق و مجنون ما کسی نیست جز مجاهدنستوه حاج آقا حسنی
که همانا ساده ترین و بی ریاترین ومعنوی ترین عشق یک فرد می تواند باشد
امروز پس از ۳۳ سال به سالگرد دوم بهمن نزدیک میشویم، روز ی که به اذعان همه باید برای همیشه در تاریخ به عنوان روز عزت و عظمت، شجاعت و شهامت مردم آذربایجان غربی زنده و جاوید بماند.
برای سلامتی اش صلوات..
برچسبها: حاج آقا حسنی, امام جمعه اورمیه, دوم بهمن, عشق
دیشب تا دیر وقت در هیئت بودم برگشتنی از خیابان امام (ره) میگذشتم که هوس پیراشکی کردم ماشینو جلو مغازه پیراشکی فروشی نگه داشتم و داخل شدم اولین بار بود که به آن مغازه میرفتم پسری پشت صندوق نشسته بود گفتم یه دونه پیراشکی گفت پول خرد داری گفتم نه خلاصه پیراشکی ۶۰۰ تومانی را ۷۰۰ تومان!حساب کرد و فیش مربوطه را بهم داد پیراشکی!آماده شد و من گرفتمش تا ببرم از حولم همین که می رفتم بیرون یک تکه از آن را خوردم همین که از مغازه بیرون می آمدم پسر کم سن و سالی را دیدم که دم در خیره شده به من ،همچین که چیز خاصی دیده باشد جلو رفتم ازش پرسیم آقا پسر چیزی شده ؟گفت من غذا نخوردم و گرسنه ام گفتم بریم برات ساندویچ بخرم که گفت نه پیراشکی میخوام، رفتم داخل و باز همان مراحل را طی کردم و یک پیراشکی تازه خریدم و ازش خواستم تا بیاید داخل تا پشت میزی باهم باشیم او هم آمد و همین که پیراشکی رو گرفت گفت من باید برم پرسیدم چرا ؟گفت برادر کوچکم هم گرسنه است باید نصف اش را به او هم بدم ،گفتم پس بیا یکی دیگر رابگیریم که او گفت نه یکی هر دو ما را سیراب می کند و شتابان رفت ،کسی که پشت صندوق نشسته بود مثل اینکه ان پسر بچه را میشناخت و گفت که انها دوپسر و یک خواهر هستند که پدر و مادری معتاد دارند که فرزندانشان را مجبور به کار میکنند و غذای هم به انان نمی دهند در پیش خودم فکر کردم کاش یارانه ای که به این بچه ها اختصاص داده میشه به خودشان داده میشد تا حداقل گرسنه نمانند تا پولی که باید صرف غذا وپوشاک انان میشد صرف دود و مواد پدر مادرش نمی شد....!
برچسبها: اورمیه, پیراشکی, یارانه

بهرامیان به دیار باقی شتافت!(برگرفته از وبلاگ اشتاد شفیع)
برچسبها: گزارش تصویری, اورمیه, بهرامیان, یزدان
ادامه مطلب

